به گزارش آی تی بوم، به نقل از گیمفا؛ بازیهای ویدیویی اغلب مجبورمان میکنند واکنشهای سریع انجام دهیم و قوانین پیچیده نهفته در آنها را یاد بگیریم تا با اکشن یا پازلهای گوناگون سرگرم بمانیم. اما برخی آثار اینگونه نیستند و تجربههایی متمایل به فیلم یا داستانهای تعاملی را پیش رویمان قرار میدهند. در این مقاله سراغ چنین عناوینی رفتیم که بهجای گیمپلی سنگین، ما را بیشتر با داستان، گرافیک و اتمسفر خاصشان همراه خود میکنند.
۸. The Walking Dead

محصولات Telltale Games در ابتدای راه این شرکت هنوز تازه و نوآورانه به نظر میرسیدند؛ به گونهای که فصل اول بازی ماجراجویی The Walking Dead در آن زمان بهترین بازی سال شد. هرچند امروزه Telltale Games کمتر از گذشته مطرح است، با این وجود سری The Walking Dead هنوز هم در نوع خود یک شاهکار محسوب میشود. اگر تابهحال سراغش نرفتهاید، چیز ارزشمندی را از دست دادهاید. این بازی بر خلاف آثار روایتمحور کلاسیک، پازلهای سختی ندارد و کار اصلی که باید انجام دهید راه رفتن، انتخاب دیالوگ و در برخی موارد فشردن دکمههای نمایش داده شدهی روی صفحه است.
عامل اصلی جذابیت این مجموعه سریالی، شخصیتهایی هستند که هر دفعه در ماجرا و موقعیتی مرگآور قرار میگیرند. در نبود قالب داستانی نهچندان شاخص، تلاش برای بقا در دنیایی پسا آخرالزمانی و بیرحم تبدیل به تمرکز اصلی شخصیتهای بازی میشود. بهعلاوه درگیریهای این آدمها سرشار از مفاهیم مسئولیت، پدرانگی و تقابل میان انسانیت و حیوانیت است. انتخابهای اخلاقی و حتی ناگهانی نیز موجب میشوند حس کنیم بخشی از دنیای بازی هستیم؛ حتی اگر از لحاظ فنی کاتسینها شخصیتها را به پیش برانند نه گیمر!
۷. Life is Strange

Life is Strange به مانند فیلمی مستقل و ساده اما تاثیرگذار است. در این بازی نیز یک بازی ماجرایی ساده و مدرن را شاهد هستیم؛ یعنی بیشتر در محیط راه میروید، اشیا را بررسی میکنید و با آدمها حرف میزنید، بدون آنکه معماهای پیچیده مانع راهتان شوند. اینجا چیزی که بهعنوان کاتالیزور برای پیشبرد داستان و نمایش وقایع عجیب آن عمل میکند، توانایی قهرمان بازی در سفرهای محدود است. اما حقیقتاً حتی سفر در زمان هم نمیتواند سادگی بازی را تحتالشعاع قرار دهد. در این اثر موسیقیهای آرام، گرافیک رنگارنگ و مفاهیم پایهای انسانی نظیر دوستی هستند که مخاطب را تحتتاثیر قرار میدهند.
۶. Firewatch

شبیهساز پیادهروی سبک نسبتا تازهای است که هنوز محبوبیت خاص خود را دارد، به طوری که حتی بازیسازان بزرگی مثل هیدئو کوجیما هم به آن تمایل پیدا کردهاند. از نمونههای موفق و مشهور این ژانر نیز بازی Firewatch را میتوان مثال زد. قهرمان داستان مردی خسته و آسیبدیده از زندگی خانوادگیاش است که آمده تا در آرامش جنگل روحیهاش را بازسازی کند. با اینکه شما به عنوان مخاطب کار مهمی انجام نمیدهید، بازی در تمام مدت کوتاهی که با آن همراه هستید جذاب باقی میماند.
از عوامل جذابیت این بازی، نخست رابطه کلامی شخصیت اصلی با نگهبان دیگر در آن طرف بیسیم است که عمیق و جالب میشود، بدون آن که او را تا انتهای بازی ببینیم. دیگری نیز حس ناشناخته و تعلیقی است که در مواجهه با جنگل شکل میگیرد. همین تعلیق موجب میشود راه رفتنهای طولانی در جنگلی که گرافیک سادهای هم دارد، هیچوقت ملالآور و تکراری نشود.
۵. What Remains of Edith Finch

یک شبیهساز راه رفتن دیگر که با وجود سروکار داشتن با مفهوم مرگ، درونمایههای شاعرانه و ادبی دارد. در واقع شاید بتوان مدعی شد بازی نوعی برگردان رسانه کتاب به بازی است. ما حین خواندن خطوط یک رمان، پا در کفش قهرمانان میگذاریم و ذهن را به سفری خیالی در سرزمینهای بیگانه و رویاگونه میفرستیم؛ بازی What Remains of Edith Finch نیز همین کار را برای ما انجام میدهد.
بازی شامل بخشهای مختلف داستانی است که هرکدام در دنیاهایی کم و بیش مجزا از نظر بصری و شنیداری روایت میشوند. دانستن سرنوشت هرکدام از اعضای خانواده قهرمان قصه، خود سفری غریب به جهانی دیگر بوده و هر مرحله حالوهوا و زاویه نگاه منحصر به فردی دارد. تجربه این اثر بیش از اینکه سرگرمکننده باشد، تفکربرانگیز و البته فراواقعی است.
۴. Dear Esther

یک برنامه رادیویی یا پادکست داستانگو را در نظر بگیرید و آن را به دنیای بازیها بیاورید؛ نتیجه Dear Esther میشود. این بازی از پایهگذاران سبک شبیهساز پیادهروی است. تعاملات با محیط بازی به محدودترین حالت ممکن طراحی شده و شما تنها شنونده قطعات مختلف داستانی رازآلود با صدای یک راوی جذاب هستید. انگار که یک نفر دارد تکه تکه با توجه به محیطی که در آن هستید، برایتان پازل داستان را میچیند.
جزیرهای که بازی در آن جریان دارد سرد، بیروح و ایزوله است و حس تنهایی و رهاشدگی در بازی موج میزند. این اثر اولین تجربه بازیسازی استودیوی The Chinese Room پس از ساخت چند ماد بود. آنها امروزه استادان اینگونه بازیها بهحساب میآیند. اگر به عناوین رازآلودِ پیادهروی علاقه دارید تقریبا تمام ساختههای این توسعهدهنده به شما توصیه میشوند.
۳. Gone Home

Gone Home از نمونههای داستانگویی محیطی بینقص است. با اینکه مثل خیلی از بازیهای مشابه این فهرست باید بیشتر راه بروید، اما پیداکردن اشیای درون خانه و بررسی آنان و سرانجام درک داستان، حس و حال خاص خودش را دارد. یک جور فضای کارآگاهی که موجب میشود حس کنید در حال اکتشاف هستید، با این که بازی معمای قابلتوجهی هم ندارد. توانایی توسعهدهنده در طراحی لوکیشنها و پراکندگی مناسب اشیا و سرنخها در محیط نیز ستودنی است. عمارت متروکی که در آن به کاوش میپردازید کاملاً به هم میریزد، اما هیچوقت بیش از اندازه شلوغ و گیجکننده نمیشود. سازندگان یک اثر قابلتوجه دیگر به نام Tacoma هم دارند که در محیطی کاملا متفاوت، دوباره داستانی گیرا و درگیر کننده تعریف میکند.
۲. SOMA

SOMA یکی از اتمسفریکترین بازیهای ترسناک تاریخ گیمینگ است که از ابتدا تا لحظه پایانی با انتظارات مخاطب بازی میکند. وجه تمایز این اثر با عناوین مشابه، سکانسهای گریز از دست موجودات وحشتناک است. اما در مجموع، این بازی هم گیمپلی خاصی ندارد. در واقع، وقتی مراحل را تمام کنید، این روند بازی نیست که یادتان میماند، بلکه حال و هوای آن است که در ذهنتان حک میشود.
داستانِ عجیب و چالشهای فلسفی و فناورانه و پیچشهای بیرحمانه این عنوان هیچگاه از ذهنتان پاک نمیشوند و فضاسازیهای سرد و وهمآلود زیرِ دریا هم در نوع خود کمنظیر هستند. اگر به سراغ بازی رفتید و آن را دوست داشتید، خوب است بدانید که دنباله معنوی آن با نام ONTOS هم در حال ساخت است که ظاهرا همان اتمسفر SOMA را دارد.
۱. The Invincible

این یک بازی علمیتخیلی بر اساس کتابی با همین نام است. بیش از آنکه طی تجربه این عنوان با مفاهیم درونی و شخصی طرف باشیم، بازی به مسائل کلیتر در مورد انسان و محیط زیست میپردازد. ترس از ناشناختهها تقریبا در تمام طول بازی همراه شماست بدون آن که بازی ترسناک باشد. در The Invincible کار زیادی به غیر از راه رفتن و گفتوگو با بیسیم انجام نمیدهید و بیشتر تعاملاتی محدود خواهید داشت. البته چون در سیارهای رازآلود با دشتهای وسیع هستید، بعضی مواقع قابلیت رانندگی هم به شما داده میشود.
همین رانندگی کردن ریتم بازی را از عناوین همنوع سریعتر میکند. همچنین تیم سازنده بدون آن که به اثرشان هیجان کاذب اضافه کنند، توانستهاند حس خطر را بهوجود بیاورند؛ بهخصوص که بازی در قصهاش معماهای زیادی طرح میکند و بهخاطر ماهیت خطرناک سیارهای که در آن هستید، باید همیشه منتظر اتفاقات عجیب یا ناگوار باشید!